- حال من و باغچه
- حال من و باغچه خوب نیست؛ ساقه ی ارغوان ترک برداشته است، و گنجشک ها از حبس نفس، و امتداد سکوت، ورم کرده اند.
- دوباره زندگی ایستاده است، درختان از سبزینه افتاده اند، پرنده ها بال هایشان را بسته اند، و جویبارها هم به جای آب، خاک را، روان کرده اند.
- حالا که سقف ها فرو ریخته اند و دیوار ها، بر سر داشته ها و نداشته ها، آوار گشته اند و آجرها، جیغ کشیده اند و بغض آب هم، گل آلود شده است، و لاله ها برای خشکی دل ها اشک می ریزند و تشنگی باغچه، دل پروانه ها را ترکانده است؛ من، اینجا، دور از هر غوغایی، بهت زده و ماتم گرفته؛ دلم را برایت تنگ تر می کنم.
- دلم را تنگ تر می کنم تا شاید که روزگار به شرم آید، چرخ خجالت بکشد، و دوران جور دیگری دوام یابد. من دلم را از آنی که هست تنگ تر می کنم و با تنگی آن، فاصله ها را کوتاه، دوری ها را نزدیک، آغوش ها را گشاده، و رسیدن ها را آسانتر می کنم.
- ای کاش که خوشی از بهارنارنج آویزان شود، آرامش از سرو ببارد، و شب ها دیگر “صدای سرفه نیاید”؛ و هیچ “قلبی هم هرگز ورم” نکند.
“گیومه ها برداشتی است از شعر دلم برای باغچه میسوزد؛ اثر فروغ فرخزاد”
Add comment
Comments
ارغوان..شاخۀ همخونِ، جدا ماندۀ من
آسمانِ تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا..
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست..
...
اندر این گوشۀ خاموشِ، فراموش شده
یادِ رنگینی در خاطرِ من
گریه می انگیزد..گریه می انگیزد
ارغوانم آن جاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید..
...
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دلِ ما می آید؟
ارغوان...ارغوان
تو برافراشته باش
تو بخوان نغمۀ ناخواندۀ من
تو بخوان..تو بخوان